غلامرضاي شهيد..

 زمين عرصه ظهور يك حقيقت آسماني است و جنگ بر پا شده بود تا آن حقيقت آسمانی ظهور يابد.شهيد آويني

آنان كه ره عشق گزيدند همه                   در كوي حقيقت ارميدند همه

 شهيد افخمي؛ افسرارتش، شهادت جبهه كوشك

از اول جنگ رفت جبهه و سه ماه جبهه بودو فقط يك چند روزي ميومد مرخصي. پسر عموي مادرم بود براي دوره تحصيل تهران و شيراز بود اتفاقي يه روز منو ديده بود ازم خواستگاري كرد و با هم ازدواج كرديم 13 سال از من بزرگتر بود .خيلي مهربون بود با پدرومادرش هم همينطور.

نماز شهدا خيلي متفاوت بود.همه هستي شهدا "ولايت بود و هر جا امام سخنراني داشت بعضي از شهدا پاي صحبت هاي ايشون از حال مي رفتند..

شهيدان براي ما حمدي بخوانيد كه شما زنده ايد و ما مرده..!

                                                               التماس دعا/یا زهرای مرضیه

دست خدا...

 

     درسی از شهید عباس بابایی                     

فراموش نمي كنم اخرين باري كه به خانه آمد سخنانش دلنشين تر از روزهاي قبل بود. از گفته هاي او در اون روز

يكي اين بود كه: وقت اذان صبح كه مي شود پس از از اينكه وضو گرفتي به طرف قبله بايست و بگو:اي خدا!

اين دستت رو روي سرم بذار و تا صبح فردا برندار..

اگه دست خدا رو سرمون باشه شيطون نميتونه هرگز ما رو فريب بده.

 

آیه ا.. صدوقی علاقه زیادی به عباس داشتند و همیشه می گفتند:

بابايي چه جوان دوست داشتني و اهل معنايي است.

اي كاش ما هم در كارهايمان اين چنين خلوص مي داشتيم!

                     شهیدان نامتان زنده است و راهتان ادامه دارد ...لقای الهی گوارایتان