بر تارك قله ها...
محمود شاگرد يا استاد حضرت آقا؟!
...محمود حقيقتا هم اهل "خودسازي معنوي و اخلاقي "بود، هم خودسازي رزمي. جوانان پرواز كردند و ما مانديم. محمود موقع انقلاب شاگرد ما بود ولي حالا استاد ما شد. او به فيض شهادت رسيد ولي ما هنوز مانده ايم.( و ما هم که خاک پای حضرتش نیستیم مانده ایم! کاش پیش مرگ حضرت آقامون بشیم.. )
قطره اي از درياي فضايل شهيد كاوه
اهميت به نماز:
شهيد كاوه در تيپ ويژه شهداهيچ گونه اطلاعيه اي مبني بر اينكه در اين يگان نماز اول وقت واجب تر از هر كاري است صادر نكرده بود اما او هر جلسه و كار واجبي كه داشت، هنگام نماز ان را تعطيل مي كرد و به نماز مي ايستاد. واجب ترين كارش اقامه نماز بود!
انس با قرآن:
هرگاه فرصتي دست مي داد به تلاوت قرآن مي پرداخت و همواره رزمندگان را تشويق مي كرد كه در سطح يگان محافل انس با قرآن برگزار كنند و خودش هم در اين جلسات به تلاوت قرآن مي پرداخت.آخرين تلاوت شهيد كاوه در اين جلسات سه روز قبل از شهادتش بود.
باوضو بودن:
در هر موقعيتي با وضو بود حتي در عمليات و دوران دشوار مبارزه. و از كوچكترين فرصت ها براي وضو گرفتن استفاده مي كرد.
ساده زيستي:
محمود هنگام شهادت نه خانه داشت و نه ماشين. حتي حساب بانكي هم نداشت. و توجهي به اين مسائل نمي كرد در حالي كه امكانات برايش مهيا بود. حتي يكي از ائمه جمعه استان ماشيني به او اهدا كرد ولي او حتي يكبار هم از آن استفاده نكرد.
عشق به شهادت:
كاوه عاشق شهادت بود وپس از شهادت سرداران شهيد بروجردي-كاظمي و قمي در همواره در تب شهادت مي سوخت. در يكي از سخنرانيهايش مي گويد:
خدايا پس كي من بايد به شهادت برسم؟
حرف آخر..
دلا
شهيدانه اي كاش!
شبي مي شكفتي
و شوق شقايق شدن را
به اين صخره ها مي چشاندي
به اين صخره هاي سياه
به اين صخره هاي گناه!
